محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3151

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابن زياد بيعت كردند ، عمرو بن مسمع و سعيد بن قرحاى تميمى را از جانب خويش به كوفه فرستاد تا عمل مردم بصره را به آنها خبر دهند و از آنها براى عبيد الله بن زياد بيعت بخواهند تا وقتى كه مردم اتفاق كنند . گويد : پس عمرو بن حريث مردم را فراهم آورد و حمد خدا گفت و ثناى او كرد آنگاه گفت : « اين دو كس از جانب اميرتان آمده‌اند و شما را به كارى مىخوانند كه خدا به وسيلهء آن شما را متفق مىكند و ميانتان صلح ميارد ، از آنها بشنويد و بپذيريد كه آنچه آورده‌اند مايهء رشاد است . » گويد : آنگاه عمرو بن مسمع برخاست و حمد خدا گفت و ثناى او كرد و از مردم بصره سخن آورد كه بر امارت عبيد الله بن زياد اتفاق كرده‌اند تا وقتى كه مردم در كار خويش بنگرند كه خلافت به كى دهند آنگاه گفت : « ما پيش شما آمده‌ايم كه كار خويش و شما را يكى كنيم و امير ما و شما يكى باشد كه كوفه از بصره است و بصره از كوفه . » آنگاه ابن قرحا به پا خاست و سخنانى همانند يار خويش گفت . گويد : يزيد بن حارث شيبانى به پا خاست و پيش از همه كس ريگ به آنها زد . پس از آن مردم نيز ريگشان زدند . آنگاه يزيد گفت : « ما با پسر مرجانه بيعت كنيم ؟ » و اين عمل حرمت يزيد را در شهر بيفزود و منزلت او را بالا برد . فرستادگان سوى بصره بازگشتند و خبر را با كسان بگفتند و گفتند : « مردم كوفه خلعش مىكنند و شما ولايتدارش مىكنيد و با او بيعت مىكنيد ؟ » و مردم بر ضد عبيد الله بشوريدند . گويد : وقتى مردم با عبيد الله به مخالفت برخاستند به مسعود بن عمرو ازدى پناه برد كه پناهش داد و محافظت كرد و تا نود روز پس از مرگ يزيد پيش وى بود آنگاه سوى شام رفت . ازديان و بكريان كسانى از خودشان را فرستادند كه وى را به شام رسانيدند .